شما و تو !

شما و تو . . .

 

به اشتباه جای "شما" ی خشک و مودبانه را با "تو"ی صميمانه عوض کرد و مرا بعوض "شما"، "تو" خواند. بی اختيار رويای خوشبختی بر روح شيفته من بوسه زد.

اکنون متفکرانه پيش روی او ايستاده ام و نمی توانم لحظه ای از او ديده بر گيرم. بزبان می گويم: "شما" چه دختر مؤدبی هستيد. اما در دل فکر می کنم: چقدر "تو" را دوست دارم!

"پوشکين"

بوته اقاقيا بودم، با عشق تو بزرگ شدم، حالا که درختی پر شاخ و برگ شده ام، بيا و مرا از ريشه بيفکن، دلم ميخواهد هيزم شکن اين درخت تو باشی.

شاخه زنبق بودم، با عشق تو گل دادم. حالا که شاخه ای پر گل شده ام، بيا و مرا بچين. آخر اگر تو مرا نچينی، برايم خار و گل چه فرق خواهد داشت؟

آب چشمه بودم. با عشق تو از دل سنگ بيرون آمدم. حالا که سر از سنگ خارا بدر آورده ام، بيا و مرا بنوش، مرا که بلور شفاف نيز به درخشندگيم رشک می برد بنوش.

پروانه بودم. با عشق تو بال و پر يافتم. حالا که پر و بال گشوده ام، بيا و مرا در دام انداز. بگذار آتش عشق تو بال و پرم را بسوزاند.

بخاطر تو رنج خواهم برد، زيرا غمی که از عشق تو بر دلم نشيند برايم فرح بخش است. نمی دانی چطور روز و شب در آرزوی هيزم شکنی تو، در آرزوی گل چينی تو، در آرزوی عطش تو، در آرزوی آتش تو هستم.

بگذار زخم عشق تو بر دلم نشيند تا خونی را که از آن بيرون خواهد جهيد، چون گوهری لعلگون ارمغان تو کنم . . .

"خوانا دايبار بورو"

زن . . .

يک پسر کوچک از مادرش پرسيد: چرا گريه ميکني؟ مادرش گفت: چون من زن هستم. پسر بچه گفت: من نمي‌فهمم. مادر گفت: تو هيچ‌گاه نخواهي فهميد. بعدها پسر کوچک از پدرش پرسيد که چرا مادر بي‌دليل گريه ميکنند؟ پدرش تنها توانست به او بگويد: تمام زنان براي «هيچ چيز» گريه ميکنند. پسر کوچک بزرگ شد و به يک مرد تبديل شد ولي هنوز نمي‌دانست که چرا زنها بي‌دليل گريه ميکنند.

بالاخره سوالش را براي خدا مطرح کرد و مطمئن بود که خدا جواب را ميداند. او از خدا پرسيد: خدايا، چرا زنان به آساني گريه ميکنند؟

خدا گفت: زماني که زن را خلق کردم ميخواستم او موجود به خصوصي باشد بنابراين شانه‌هاي او را آنقدر قوي آفريدم تا بار تمام دنيا را به دوش بکشد.

 و همچنين شانه‌هايش آن قدر نرم باشد که به بقيه آرامش بدهد و من به او توانايي دادم که در جايي که همه از جلو رفتن نااميد شده‌اند او تسليم نشود و همچنان پيش برود. به او توانايي نگهداري از خانواده‌اش را دادم حتي زماني که مريض يا پير شده است بدون اين که شکايتي بکند. به او عشقي داده‌ام که در هر شرايطي بچه‌هايش را عاشقانه دوست داشته باشد حتي اگر آنها به او آسيبي برسانند.

به او توانايي دادم که شوهرش را دوست داشته باشد و از تقصيرات او بگذرد و هميشه تلاش کند تا جايي در قلب شوهرش داشته باشد. به او اين شعور را دادم که درک کند يک شوهر خوب هرگز به همسرش آسيب نمي‌رساند اما گاهي اوقات توانايي همسرش را آزمايش ميکند و به او اين توانايي را دادم که تمامي اين مشکلات را حل کرده و با وفاداري کامل در کنار شوهرش باقي بماند. و در آخر به او اشکهايي دادم که بريزد. اين اشکها فقط مال اوست و تنها براي استفاده اوست در هر زماني که به آنها نياز داشته باشد.

او به هيچ دليلي نياز ندارد تا توضيح دهد چرا اشک ميريزد. خدا گفت: مي‌بيني پسرم، زيبايي يک زن در لباسهايي که مي‌پوشد نيست. در ظاهر او نيست و در شيوه آرايش موهايش نيست و بلکه زيبايي يک زن در چشمهايش نهفته است. زيرا چشمهاي او دريچه روح اوست و قلب او جايي است که عشق او به ديگران در آن قرار دارد.

 

                                                                                                               موفق باشيد هادي

بيش از "عشق" عاشق تو هستم

بيش از "عشق" عاشق تو هستمI love you more than  "love" 

love you more than  "love"

بيش از "عشق" عاشق تو هستم

It is impossible to capture in words

نمی توان در واژه ها گنجاند 

The feelings I have for you

احساس من را به تو، احساس من به

They are the strongest feeling that I Have ever had about anything

نيرومندترين احساسی است که تا کنون داشته ام

Yet when I try to tell you them

با اين حال هنگامی که می خواهم ان را به تو بگويم

Or try to write them to you

يا حتی ان را برای تو بنويسم

The words do not even begin to touch                     

    واژه ای را نمی يابم که حتی بتواند

The depths of my feelings

احساس نزديک به ژرفای احساس مرا بيان  کند

And though I cannot

و گر چه نمی توان

Explain the essence of these phenomenal feeling

جوهر چنين احساس شگفت انگيزی را بيان کرد

I can tell you what I feel like when I am with you

می توانم بگويم در کنار تو چه احساسی دارم

When I am with you it is as if

ان گاه که در کنار توام

I were a bird flying freely

گوئی پرنده ای هستم که آزاد در

In the clear blue sky

اسمان صاف و ابی رنگ بال می گشايد

When I am with you it is as if

ان گاه که در کنار توام

Was a flower opening up my petals of life

گوئی گلی هستم که شاداب گلبرکهايش را می گشايد

When I am with you it is as if

ان گاه که در کنار توام

I were the waves of the ocean

گوئی موجی هستم در اقيانوس

Crashing strongly against the shore

که توفنده بر ساحل می کوبد

When I am with you it is as if

ان گاه که در کنار توام

I were the rainbow after the storm

گوئی رنگين کمانی هستم در پس توفان

Proudly showing my colours

که سربلند رنگ هايم را نمايان می سازم

When I am with you it is as if

ان گاه که در کنار توام

Everything that is beautiful surrounds us

گوئی غرق در زيبائيها گشته ام

This is just a very small part

و اين تنها بخش کوچکی است

When I am with you of how wonderful I feel

از احساس شگفت انگيز که در کنار تو دارم

Maybe the word "Love" was involved to explain

شايد واژه عشق را از ان رو ساخته اند

The deep, all encompassing feelings that I have

تا ژرفا و شکوه احساس من

For you

به تو را بيان کند

But some how it is not strong enough

و انگار که اين توان را ندارد

But since it is the best word that there is

ولی بدان خاطر که عشق کماکان بهترين واژه هاست

Let me tell you a thousand times

بگذار هزار بار بگويم

I love you more than "Love"

بيش از "عشق" عاشق تو هستم

سوزان پوليس شوتز

موفق باشید     هادی

v

چشمانی به قشنگی چشمان تو !

کاش همه دنیا به قشنگی چشمان این کودک بود

SMS هاي زيبا

۱- هر وقت احساس کردی در اوج قدرتی به حباب فکر کن!!! مهربانی را از کودکی یاد گرفتم که آب نباتش را به دریاچه نمک انداخت تا شیرین شود.

 

۲- کاش قلبم درد تنهایی نداشت / / / چهره ام هرگز پریشانی نداشت / / / برای آخره تقویم عشق حرفی از یک روزه بارانی نداشت / / / کاش می شد راه سرد عشق را بی خطر  پیمود و قربانی نداشت

 

۳- می دونی چرا وقتی تو چشمای یکی نگاه می کنی بیشتر دوستش داری؟ چون خودتو توش می بینی

 

۴- عشق عشق مي آفريند عشق زندگي مي بخشد زندگي رنج به همراه دارد رنج دلشوره مي آفريند دلشوره جرات مي بخشد جرات اعتماد به همراه دارد اعتماد اميد مي آفريند اميد زندگي مي بخشد

 

۵- دوست داشتن مثل ایستادن روی سیمان خیس می مونه هر چی بیشتر بمونی رفتنش سخت تر می شه ولی وقتی رفتی جای پات برای همیشه روش جا می مونه

 

۶- Don't walk in front of me, I may not follow. Don't walk behind me, I may not lead. Walk beside me and be my friend. -- Albert Camus / / / جلوی من قدم بر ندار، شايد نتونم دنبالت بيام. پشت سرم راه نرو، شايد نتونم رهرو خوبی باشم. کنارم راه بيا و دوستم باش

 

۷- می دونی چرا وقتی کسی که عاشقشی ممیره فقط گریه می کنی؟ چون فقط بهش عادت کردی ولی اگه واقعا عاشقش بودی تو هم می مردی ... عاشقی همیشه رسیدن به معشوق نیست گاهی باید از معشوق گذشت تا عاشق بود .....

 

۸- تنها به دنیا آمدی و تنها از دنیا خواهی رفت بگذار عاشق نشوی تا معنای خاکستر را ندانید نگذار عشق در دلت خانه کند چون اگر در آن منزل کند به ویرانه های آن هم رهم نمی کند. ولی اگر کسی را دوست داشتی عمیق دوستش بدار چون تو زندگی فقط عشقه که قدیمی نمی شه

 

۹- خوشبختی توپی است که وقتی می قلتد به دنبالش می دویم و وقتی توقف می کند به آن لگد می زنیم

 

 ۱۰- به خدا نگو مشکلات بزرگی دارم به مشکلات بگو خدای بزرگی دارم

 

 ۱۱- آدمک آخر دنیاست بخند / آدمک مرگ همین جاست بخند / آن خدایی که بزرگش خندی / به خدا مثل تو تنهاست بخند / دست خطی که تو را عاشق کرد / شوخی کاغذی ماست بخند / فکر کن درده تو ازرشمند است / فکر کن گریه چه زیباست بخند

 

۱۲- وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوستت داره وقتی نا امید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه وقتی دلت خواست از قصه بشکنی به یاد بیار کسی رو که توی دلت کلبه ساخت

 

۱۳- هرگز اشتباه نکن اگر اشتباه کردی تکرار نکن اگر تکرار کردی اعتراف نکن اگر اعتراف کردی التماس نکن اگر التماس کردی زندگی نکن

 

۱۳- انقدر قلبتو اشغال نکن شاید خدا پشت خط باشه

 

۱۴- می خواستم به من عادت کنی من به تو عادت کردم می خواستم عاشقم نباشی من عاشقت شدم می خواستم برات مثل بقیه باشه تو برام از همه مهم تر شدی می خواستم همیشه بهم خوبی کنی من به تو بدی کردم می خواستم بری دنبال زندگیت اما تو همه ی زندگیم شدی

 

۱۵- عشق آتشی است زیر شیشه و با سطحی سرد رنجی است دلپذیر و و اندوهی است شیرین عشق عذابی است مطبوع و دردی است اجتناب ناپذیر عشق کشماکشی است جاودانه و آرامشی است دست نیافتنی

 

۱۶- همه ی محبت خود را به دوست کن اما تمام اعتماد را به پای او نریز

 

۱۷- هیچ می دونستی شمع قشنگ ترین عاشقیه که بی صدا می گریدو بی صدا می میرد!!!

 

۱۸- اگه یه روز کسی بهت گفت دوست دارم سعی نکن بهش بگی دوسش داری اگه عاشقته سعی نکن

 

عاشقش بشی اگه گفت تمام زندگیم تویی سعی نکن همه ی زندگیت باشه ... چون یه روز میاد و بهت می گه ازت متنفرم اون وقت تو نمی تونی سعی کنی ازش متنفر بشی

 

۱۹- آری آغاز دوست داشتن است اگرچه پایان راه نا پدید است من به پایان دگر نیاندیشم که همین دوست داشتن زیباست

 

۲۰- وقتی قراره عمر عشق سر برسه ...  بهتره قصه به آخر برسه  ...    بهتره که دور نریزی اشکاتو...بهتره هدر ندی گریه هاتو...وقتی قراره عاشق من نباشی... بهتره که دیگه اصلا نباشی... میمیرم و خط می کشم رو اسم تو...میمیرم و باطل می شه تلسم تو...وقت قراره که عشق بشه یه خاطره...بهتره خاطره از یادم بره...حس می کنم که دیگه وقته رفتنه...جدیده مثل سایه دنبال منه...وقتی آدم تو عاشقی بد میاره...وقتی دیگه هیچ کسی رو دویت نداره...تو باید یاد بگیری که عشق چیه...بدونی عشق و خاطرخات کیه...وقتی قراره عمر عشق تموم بشه...بهتره قصه به آخر برسه.

 

موفق باشيد هادي.د.ض

معادله دوست داشتن

معادله

دوست داشتن خیلی ساده‌ست ٬

ولی ما خیلی وقتا قاطی میکنیم که همدیگه رو چه جوری دوست داریم. بیا فکر کنیم که وقتی همدیگه رو دوست داریم ٬ واقعاً چی رو دوست داریم. وقتی از هم بدمون میاد ٬ واسه چی از هم بدمون میاد.

 
دو نفر باید اول همدیگه رو دوست داشته باشن ٬ یعنی من تو رو دوست دارم ٬ تو منو.

 

یه چیزی توی تو هست ٬ یه تصویری که من اونو میبینم ٬ یه توئی میسازم که ممکنه حتی خودت نباشه ٬ ممکنه نصف‌ت باشه ٬ ممکنه همه‌ت باشه ٬ ممکنه یکی دیگه باشه ایناش اصلاً مهم نیست ٬ ولی من توئی رو میبینم و اونوقت اون تو رو دوست دارم. تو هم همین طور. این یه جورشه ٬ مثلاً جور مرحله‌ی اول.

خیلیا فکر میکنن همه‌ش همین جور مرحله‌ی اوله ٬ وقتی از یکی خوششون میاد واسه اینه که توش یه تصویری دیدن که دوسش دارن ٬ عاشقش شدن یا هرچیز دیگه.

 حالا یکی تصویرش از رو قیافه ساخته میشه ٬ یکی از رو معصومیت ٬ یکی از رو روحیه ٬ یکی از رو نگاه ٬ هر کی از یه چی ... ولی به هر حال این فقط جور مرحله‌ی اوله که واسه‌ی یه دوست داشتن کامل لازمه: یعنی من تورو باید دوست داشته باشم٬ تو منو باید دوست داشته باشی.

بعدش میشه دوست داشتن
مرحله‌ی دوم که وقتیه که دونفر باید خودشونی رو که اون یکی رو دوست داره هم دوست داشته باشن. یعنی من نباید از اون منی که تو رو دوست داره بدم بیاد ٬ باید دوسش داشته باشم. باید منِ خوب خودم باشه ٬ تا تو خوب من باشی. تو هم همین طور. کلاً اگه یکی یکی رو دوست داشته باشه ولی از خودش بدش بیاد به خاطر این دوست داشتن ٬ دوست داشتنه با همه‌ی قشنگیش مریضه و همیشه میبینی که یه جای کار میلنگه !

ولی بازم این همه‌ش نیست. یه جور مرحله‌ی سومی هم هست و اونم اینه که من باید اون سایه‌ی خودم تو چشمای تو رو هم دوست داشته باشم. باید باهاش راحت باشم ٬ باید خودم باشم. اون چیزی که تو از من میبینی نباید منو زجر بده ٬ اون تصویری از من که پیش توئه ٬ نباید تحملش واسه من سخت باشه. نه تنها نباید سخت باشه ٬ که باید دوسشم داشته باشم. تو هم همین‌طور . تو هم باید اون کسی رو که من توی تو دیدم دوست داشته باشی تا بشه ادامه داد.

وقتی دو نفر همدیگه رو دوست دارن ٬ وقتی دو نفر به هم میگن دوست دارم مثلاً ولی بعد یه مدت قاطی میکنن و نمیتونن ادامه بدن ٬ لازم نیست که فکر کنن دروغ گفته بودن ٬ فقط فکر نکرده بودن که تو کدوم مرحله بودن وقتی که داشتن دوست میداشتن !

دوست داشتنی ادامه‌دادنیه که کامل باشه. هر سه جورش باید با هم باشه ٬ وگر نه بالاخره میشکنه. هر کدوم از مرحله‌هاشم که خیلی زیاد و وحشیانه و عاشقانه باشه ٬ اگه تو بقیه‌مرحله‌هاش مشکل وجود داشته باشه ٬ مثل ناخن کشیدن رو گچ خشک دیوار میمونه ...

همین.

 

 

 

** پی نوشت: "میدونی میخوام اینجوری دوستت داشته باشم..سه مرحله ای..فکر می کنم این دفعه  راهو درست برم"

 

" برگرفته شده از وبلاگ دلشوره "